سيد علي اكبر قرشي
402
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
دوخ : - به فتح اوّل ذلّت و خضوع . « داخ الرجل دوخا : ذلّ و خضع » تدويخ : ذليل كردن از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است در خطبهء قاصعهء خ 192 ، 300 فرموده : بدانيد خداوند مرا به قتال اهل ظلم و بيعت شكن و اهل فساد امر فرموده است : « فامّا الناكثون فقد قاتلت و امّا القاسطون فقد جاهدت و امّا المارقة فقد دوّخت » يعنى با بيعت شكنان جنگيدم و با اهل بغى و طغيان پيكار نمودم ، و از دين بيرون رفتگان ( خوارج ) را كوبيدم و ذليل كردم . دور : گردش . در اقرب الموارد گويد : دور به معنى حركت و برگشتن شى ء به جاى اولّى است ، اين ماده بدين معنى نه بار در « نهج » آمده است . در مذمت ياران فرموده : چون شما را به جنگ مى خوانم چشمهايتان به دوران مى افتد گويا در مستى و اغماى مرگ هستيد : « اذا دعوتكم الى جهاد عدوّكم دارت اعينكم كانّكم من الموت فى غمرة » خ 34 ، 78 دربارهء اينكه خودش در مراكز بماند و يارانش به جنگ بروند فرموده : « و انما انا قطب الرّحا تدور علّى و انا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها » خ 119 ، 176 ، من قطب آسيابم كه سنگ آسياب بر دور من مى گردد و من در مكانم هستم ، اگر از مكانم كنار روم مدار آسياب حكومت متزلزل مىشود . دائر و دائرة : آنكه مى گردد و در رابطه با رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « طبيب دوّار بطبه قد احكم مراهمه و احمعى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنة بكم » خ 108 ، 156 ، طبيبى است كه طبّ خويش را مى گرداند ، مرهمهاى خويش را آماده كرده و داغهاى خويش را سرخ كرده ، هر جا كه حاجت باشد مداوا مىكند از دلهاى كور ، گوشهاى كر و زبانهاى لال . دار : خانه . راغب در وجه تسميهء آن گويد : كه ديوار آن از جائى كه شروع شده گرديده تا به اول خود رسيده است آن بطور وفور در « نهج » ديده مىشود دار دنيا و دار آخرت . مى فرمايد : شگفتا از كسى كه مرگ را فراموش كرده با آنكه مردهها را مى بيند . شگفتا از آنكه خلقت آخرت را انكار مىكند با آنكه خلقت دنيا را مى بيند ( يعنى آخرت خلقتى است نظير دنيا ) و شگفتا از آباد كنندهء دار دنيا و ترك كنندهء دار